هم نفس

سلام


شرمنده همگی دوستان


به خدا سرم به شدت شلوغ اصلا وقت ندارم


راستش نه وقت دارم نه حوصله




 جاتون خالی کلی میخندم




(زندگی جاریست     اونم چی به شدت)




اما همچی هنوز درهمه نه سر معلومه نه ته








مثل همیشه
یه چیزی کمه

             یه جای خالی          یه سه نقطه ی

خیلی بزرگ نمی دونم اما ...


بی خیال به قول رفیقم خودتونو عشقه










ومن هنوز هستم




واسه آپم شعری بهتر از شعر حسین منزوی پیدا

نکردم


×××


دستی که به دست من بپیوندد نیست


صبحی که به روی ظلمتم خندد نیست


زنجیر فراوان فراوان اما


چیزی که مرا به زندگی بندد نیست


 ×××

.

 

نوشته شده در جمعه 7 آبان 1389 ساعت 10:10 ب.ظ توسط طاها مسعود نظرات |

اخرین مطالب
راه نیست
کمک می خواهم
زنده یاد حسین پناهی
چرا دروغ ؟
از دست می رود
مسکن درد من
بعد از سلام عرض شود خدمت شما
فروغ
دقیقه ای سکوت کن
سکوت، حرف دل نیست
خسته ام
خاتون
غزل هیچ
....
..